X
تبلیغات
معشوق بی وفا

معشوق بی وفا

بـایـد کـسـی را پـیـدا کـنـم

کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـد (!)

آنـقـدر کـه یـکـی از ایـن شـب هـای لـعـنـتـی

آغـوشـش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتـگـی اَم بـگـشـایـد...

هـیـچ نـگـویـد!

هـیـچ نـپـرسـد...

فـقـط مـرا در آغـوش بـگـیـرد...

بـعـد هـمـانـجـا بـمـیـرم (!!!!!!)

تـا نـبـیـنـم روزهـای آیـنـده را ×

روزهـایـی کـه دروغ مـیـگـویـد ×

روزهـایـی کـه دیـگـر دوسـتـم نـدارد ×

روزهـایـی کـه دیـگـر مـرا در آغـوش نـمـیـگـیـرد ×

روزهـایـی کـه عـاشـق دیـگـری مـیـشـود....
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 21:31  توسط خدیجه   | 

سلامتی پسرایی که فشن نیستن ...
باباشون ماشین شاسی بلند نداره برن دنبال دوست دختراشون چش دوستاشون دربیاد...
مارک کفششون دیگه آخرش کفش ملیه...
زیر ابروهاشون رو برنمیدارن که دختر کش بشن..
مارک تی شرتشون هم دیگه آخرش تمساح ِ...
ندارن هر شب دوست دخترشون رو بیرون ببرن خرجش کنن ...
نه سیکس پک دارن نه کات رو سینه...
ولی...حرفشون حرفه
♥♥♥ وقتی میگن دوست دارم یعنی واقعاً دوستش دارن! ♥♥
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...

حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!

برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...

آدم است دیگر
هر چقدر هم قوی و مستقل باشد ،
گاهی دلش می خواهد به یکی تکیه کند ..
گاهی دلش یک آغوش بی دغدغه میخواهـــــد ..
گاهی میخواهد یکی دلتنگش شود ،
یکی باشد که نگرانش شود ،
عزیزم صدایش بزند ..
آدم است دیگر

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 16:40  توسط خدیجه   | 

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام،،،
مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با
یــک جمـــــلـــه
یـــک لبـــــخـنـــد،،،
بــه بــازی‌ میـــــگیــــری... ... ... ... ... ... ...
مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت
و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم
... مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام
اما تـــــو این را باور نکن‌
مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم،
همیـــــــــن!!!!
و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد ....
گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم

دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد

1 روز

1 ماه

1 سال

از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . .

چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ

وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:57  توسط خدیجه   | 

جدایی

    کلاغ پیر غصه ها

                     بده خبر به یار من

                             بگو که سرنوشت نذاشت

                     تا اون بشه قسمت من

بگو که من دارم میرم

از شهر و از دیار اون

پشت سرم گریه نکن

      الاهی شادی بشه نصیب اون

پیغوم بده به یار من

بگو که هر جا که باشم

یادش همیشه با منه

عشقی نمیشه باورم

بهش بگو غنچهء سرخ

اونو، یاد من میاره

حتی از این جدا شدن

آسمونم گله داره

بهش بگو بدون اون

غریبهای تنها میشم

توی سوکوت لحظه هام

حق حق گریه هام میشم

بگو که هر جدا شدن

واسهء خودش یه مردنه

جدایی از اون ،واسه من

آخره خط بودنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 19:43  توسط خدیجه   | 

عشق یعنے بعد از دعواے مفصل،

از روے لجبازے گوشے رو بذارے روے سایلنت

و برے زیر پتو بعد هر چند دقیقہ یہ بار گوشہ ے پتو رو کنار بزنے

و زل بزنے بہ سقف تا ببینے نورے از گوشے افتاده روے سقف یا نہ ؟؟؟!
میگم خداحافظ
که تو چشم تر کنی و بگی :
کجا؟مگه دست خودته این اومدن و رفتن؟
که سفت بغلم کنی و بگی :
هیچ رفتنی تو کار نیست...
همین جا(به قلبت اشاره کنی)جاته تا همیشه...!
آخرِ سرش محکم بگی : شیر فهم شد؟؟؟
و مَن، دل ضعف بگیرم از این همه عاشقانه های ِ محکمت...
+خلاصه بگم من یه مردی مثه تو میخوام
+دوستت دارم

میتــــرسم...


میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد،



نغـــــه دلـــت را بشنـــــود،



و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!!!



چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،



ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!!!...


همیشه نمی شود زد به بی خیالی

و گفت تنهـــــــــــا آمده ام ٬ تنهـــــــا می روم...

یک وقت هایی ٬ شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ٬‌کم میاوری ! ...

دل وامانده ات یکـــــــــــــ نفر را می خواهد .........!


دلم می خواد وقتی پیر شدم
و دخترم یا پسرم ازم پرسید عشقت کی بود
بتونم با دستم به اتاق اشاره کنم و بگم
اونجا نشسته

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 19:14  توسط خدیجه   | 

خدارو شکر حالش خوبه داره میخنده

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 10:9  توسط خدیجه   | 

اینم یه فیلم از آقای گل جهان حتما ببینید و دعاش کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 14:46  توسط خدیجه   | 

برای سلامتیش دعا کنید به یاد افتخار آفرینیاش برای ایران ،آقای گل بودنش،براش دعا کنید

  علی دایی سرمربی تیم راه‌آهن امشب پس از بازگشت از اصفهان به همراه برادر و مربی این تیم با خودروی شخصی در اتوبان تهران کرج چپ کرد و به دلیل شکستگی از ناحیه سر راهی بیمارستان شد.

حسین قدوسی مدیر روابط عمومی باشگاه راه‌آهن درباره آخرین شرایط جسمانی سرمربی این تیم با خبرگزاری فارس تماس گرفت و گفت:‌ دایی به دلیل شکستگی به بیمارستان شهید بهشتی کاشان منتقل شد و خوشبختانه وضعیت جسمانی وی خوب است.

وی تاکید کرد:‌ بانداژ روی سر دایی انجام شده و هیچ خطر جدی سرمربی تیم راه‌آهن را تهدید نمی‌کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 11:39  توسط خدیجه   | 

های فوتبال سپاهان و راه‌آهن در چارچوب هفته بیست و هشتم لیگ برتر امروز در اصفهان به مصاف یکدیگر رفتند.

علی دایی سرمربی تیم فوتبال راه‌آهن پس از شکست تیمش در اصفهان با یک دستگاه خودروی شخصی خود قصد بازگشت به تهران را داشت که متاسفانه خودروی وی دچار واژگونی شد.

حال آقای گل جهان پس از اینکه به بیمارستان منتقل شد خوب اعلام نشده است و مقدمات کارهای پزشکی بر روی وی در حال انجام است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:3  توسط خدیجه   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 15:36  توسط خدیجه   |